تبلیغات
نسیم وصل - عقل و دل
نسیم وصل
» عقل و دل
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385 - 08:05 ق.ظ - نویسنده : حسین


روز قیامت بود. همه فرشتگان در بارگاه خدای بزرگ حاضر شده بودند.


روز پرابهت. هرکس به پیش می آید و در حضور عدل الهی، ارزش و قدر


خود را می نمایاند.... و به فراخور شأن و ارزش خود در جایی نزدیک یا


دور مستقر می شد.... همه اشیا، نباتات، حیوانات، انسان ها به پیش می آمدند


و ارزش خویش را عرضه می کردند. همه آمدن و از خود تعریف کردن


مورچه، سگ، گربه، خروس، طاووس و شیر آمدند و از شأن خود گفتن


گل، درخت، سایه، میوه و گندم آمدن و از شأن خود گفتن و بعد انسانها آمدن:


آدم، حوا، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد و علی و... همه آمدن و از خود


و از خوصوصیات و شأن خود گفتن و بعد فرشتگان آمدن و از عبادات خود


گفت چه شکوهی و عظمتی بود چه زیبایی و چه قانونی.


آن گاه عقل آمد، از درخشش آن چشم ها خیره شد، از ابهت آن مغزها به خضوع


در آمدند. پدیده عقل، تمام مصانع آن از علم و صنعت و تمام احتیاجات بشری و


دانش و غیره او را سجده کردند، عقل همچون خورشید تابان، در وسط عالم بر


کرسی اعلایی فرو نشست.


مدتی گذشت همه جا را سکوت فرا گرفته بود که ندایی از جانب خدای، عالی ترین


پدیده خلقت را بشارت داد، همه ساکت شدند و نوری از جانب خدای تجلی کرد و


دل همچون فرستاده خاص خدای بر زمین نازل شد. همه او را ساجده کردند جزء

 
عقل که ادعا برتری نمود!


عقل از برتری خود سخن گفت. روزگاری را بشمرد که انسان ها چون حیوانات در


جنگلها، کوه ها و غارها زندگی می کردند و او آتش را به بشر یاد داد. چرخ را برای


نقل اشیای سنگین در اختیار بشر گذاشت، آهن را کشف کرد، وسایل زندگی را مهیا


نمود، آسمان ها را تسخیر کرد تا به اعماق دریاها فرو رفت و انسانها را بر طبیعت


برتری نمود و عقل گفت که میلیون ها پدیده و اثر از خود به جای گذاشته است و در


این مورد چه کسی با او برابری می کند؟؟؟


یکباره رعد و برق شد، زمین و آسمان به لرزه در آمدند، ندایی از جانب خدا نازل شد


و به عقل نهیب زد که ساکت شو و گفت که تمام خلقت را فقط به خاطر او خلق کردم.


اگر دل را از جهان برگیرم، زندگی و حیات خاموش می شود، اگر عشق را از جهان


بردارم، تمام ذرات وجود متلاشی می گردد. اگر دل و عشق نبود، بشر چگونه زیبایی


را حس می کرد؟ چگونه عظمت آسمان ها را درک می کرد؟ چگونه راز و نیاز


ستارگان را در دل شب می شنید؟ چگونه به ورای خلقت پی می برد و خالق کل را


دریافت می کرد؟


همه در جای خود  قرار گرفتند و عقل شرمنده بر کرسی خود نشست و دل چون چتری


از نور، بر سر تمام موجودات عالم خلقت، به نام اولین تجلی خدای بزرگ قرار گرفت.


از ان پس، دل فقط مأمن خدای بزرگ شد و عشق یعنی پدیده آن، هدف حیات گردید. دل،


تنها نردبانی است که آدمی را به آسمان ها می رساند و تنها وسیله ایست که خدا را


در می یابد. ستاره افتخاری است که بر فرق خلقت می درخشد، خورشید تابانی است


که ظلمت کده جهان را روشن می کند و آدمی را به خدا می رساند. دل، روح و عصاره


حیات است که بدون آن زندگی مفهوم ندارد. عشق، غایت آرزوی انسان است. بقیه


زندگی فقط محملی برای تجلی عشق است.


عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود


جویند عشق بی عدد خواهد بود


فردا که قیامت آشکار گردد


هر دل که نه عاشق است


 رسوا خواهد بود

...

ویرایش شده در ساعت 08:05 ق.ظ و پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385
پاسخ پاسخ به نوشته
» مطالب پیشین
+ همچون موج
+ دوست داشتنی های من...
+ سرودی از عشق
+ تو چی هستی؟
+ انتظار
+ تو
+ چه کسی نقش تورا خواهد شست
+ غزلواره
+ انسان...
+ باز کن پنجره را
+ حضور تو
+ دوست داشتن برتر از عشق
+ بمیریدُُ نمیرید
+ قشنگترین اشتباه
+ استاد شریعتی

Powered by mihanblog version 3.0 Beta
Copyright ©2005 - 2006 , Creative Design Center