تبلیغات
نسیم وصل - درد و دل با خدا
نسیم وصل
» درد و دل با خدا
سه شنبه 8 فروردین 1385 - 08:03 ق.ظ - نویسنده : حسین


سلام به همه دوستان عزیزم این خواسته و حرفای من در لحظه سال تحویل با

 خداست از همه عزیزان خواهش دارم بعد از خوندن آن آمین بگویند و برای من

دعا کنند از همه شما متشکرم


دوستدار شما سکوت تنهایی


عشق هدف حیات و امید زندگی منه و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر

از عشق چیزی نخواسته ام


بخاطر عشق است که فداکاری کرده ام، به خاطر عشق است که به دنیا با بی

 اعتنایی می نگرم به خاطر عشق است که خدا راحس می کنم و می پرستم

و حیات و زندگی خودم رو تقدیمش می کنم


می دانم در این دنیا، به عده زیادی محبت کرده ام و حتی عشق ورزیده ام

 ولی در جواب بدی دیده ام. عشق را به ضعف تعبیر می کنند و به قول

 خودشان زرنگی کرده و از محبت سوء استفاده می کنند اما انان نمی دانند

 چه نعمتی است عشق و از ان محرومند و بزرگترین ابعاد زندگی را درک

نکرده اند و نمی دانند زرنگی انها جز بدبختی و مذلت چیزی نیست  خدایا من

 بزرگتر از آنم که به خاطر پاداش محبت کنم و یا در ازای عشق تمنایی داشته

 باشم من در عشق خود می سوزم و لذت می برم


اما خدایا، خدای بزرگ خسته و مانده ام، دیگر رمقی ندارم، صبر و حوصله ام

 پایان یافته، زندگی در نظرم سخت و ملالت بار است. می خواهم از همه فرار

 کنم. می خواهم به گوشه ای فرار کنم. آه دلم گرفته و در زیر فشار خرد

شده ام خدایا به تو پناه می برم. خدایا بدبختم. خدایا می سوزم. خدایا قلبم در

حال ترکیدن است. خدایا رنج می برم. خدایا جهان به نظرم تیره و تار است.

خدایا عشق حتی عشق محبوب ترین کسانم مکدر شده. خدایا بدبختم. خدایا،

 آسمان آمال و آرزوهایم تیره و کدر شده به تو پناه می برم، تو کمکم کن، به

قلب دردمندم آرامش بخش، جز تو کسی را ندارم. نمی توانم به کسی اعتماد

 کنم، نمی توانم به امید هیچ کسی زنده بمانم. خسته ام  و دل مرده خدایا

 نمی توانم نفس بکشم، نمی خواهم بخندم، نمی توانم بگریم، خواب و خوراک

 از سرم رفته، قلبم شکسته، شدت احساساتم آن قدر مرا سوخته که دیگر

وجودم از احساس درد و غم اشباع شده است


 امسال عید ندارم از آمدن عید خوشحال نشده ام جشن نگرفته ام خدایا این

بنده کوچک و حقیر و خسته تو در آغاز سال جدید تنها از تو یک خواهش دارد

 امسال سال آخر باشد دیگر طاقتم تمام شده خدایا امسال قلب نا آرامم را یا

در آغوش عشق بگذار یا در آغوش مرگ هرکدام باشد مهم نیست می خواهم

آرامش پیدا کنم پس قسم ات می دهم به این خواسته من گوش ده من

خیلی وقته از تو چیزی نخواستم اما امسال می خواهم سال آخرم باشد

تنهایی و بی کسی امانم را بریده کمکم کن دیگر نمی توانم بر عهد و

 اعتقاداتم بایستم از وقتی عشق رو شناختم با خودم عهد بستم که عاشق

 شم اگه بهم بد کردن بد نکنم سعی کنم به همه کمک کنم با احساسات

 کسی بازی نکنم و ... اما دیگر تحمل ندارم کاسه صبرم لبریز شده از این دنیا

و آدمهاش و  هوای آلودش بیزارم همه یجور آزارم میدن بابت اعتقاداتم

مسخره ام می کنن یکسری دلسوزی می کنن همه ادعای عشق و عاشقی

می کنن اما دیگر تحمل ندارم جایی برای پناه بردن ندارم یا مرا در پناه مرگ و

بعد در پناه خود ببر یا در پناه عشق هرچند برای آمدن بسوی تو اصلا حاظر

 نیستم اما سوختن در آتش دوزخ تو و در کنار تو بهتر از سوختم از آتش

عشق آدمها دیگر است خدایا نمی دانم دردم را چگونه بگویم حرفا و کلمات

برای بیان دردم قاصرند دیگر کلمات نمی توانند بیانگر دردام باشند


کسی حرفم را نمی فهمد و عشق و احساسم را درک نمی کند آنهایی که

 باید نوازشم کنند می زنند آنهایی که باید دوستم بدارند دشمنم می شوند

آنهایی که باید پشتم باشند تنهایم می زارند و ترکم می کنند


  خیلی وقت سکوت کردم خیلی وقت با کسی حرفای دلم را نزده ام اینقدر

 دردام سنگین است که کسی نمی خواهد گوش دهد من با کی حرف بزنم

 
خدای من خدای بزرگ من خدای عزیز من خدای خوب من کسی درکم نمی کند

کسی حاظر نیست پای عشق   من بایست


خدای من این قلب کوچک و ضعیف و خسته من دیگه طاقت اینهمه درد و رنج

 را ندارد خدای من خسته ام قسم ات می دهم تمامش کن


آمین

...

ویرایش شده در ساعت - و -
پاسخ پاسخ به نوشته
» مطالب پیشین
+ همچون موج
+ دوست داشتنی های من...
+ سرودی از عشق
+ تو چی هستی؟
+ انتظار
+ تو
+ چه کسی نقش تورا خواهد شست
+ غزلواره
+ انسان...
+ باز کن پنجره را
+ حضور تو
+ دوست داشتن برتر از عشق
+ بمیریدُُ نمیرید
+ قشنگترین اشتباه
+ استاد شریعتی

Powered by mihanblog version 3.0 Beta
Copyright ©2005 - 2006 , Creative Design Center