تبلیغات
نسیم وصل - از خدا صدا نمی رسد
نسیم وصل
» از خدا صدا نمی رسد
چهارشنبه 28 دی 1384 - 12:01 ب.ظ - نویسنده : حسین
ای ستاره ها كه از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید
درمیان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید
این غبار محنتی كه در دل فضاست
این دیار وحشتی كه در فضا رهاست
این سرای ظلمتی كه آشیان ماست
در پی تباهی شناست
گوشتان اگر به ناله من آشناست
 از سفینه ای كه می رود به سوی ماه
از مسافری كه میرسد ز گرد را ه
 از زمین فتنه گر حذر كنید
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست
ای ستاره ای كه پیش دیده منی
باورت نمیشود كه در زمین
هركجا به هر كه میرسی
خنجری میان پشت خود نهفته است
پشت هر شكوفه تبسمی
خار جانگزای حیله ای شكفته است
آنكه با تو میزند صلای مهر
جز ب فكر غارت دل تو نیست
گر چراغ روشنی به راه تست
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است
ای ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمین زبان حق بریده اند
حق زبان تازیانه است
وانكه با تو صادقانه درد دل كند
 های های گریه شبانه است
ای ستاره بورت نمی شود
درمیان باغ بی ترانه زمین
ساقه های سبز آشتی شكسته است
لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید
لب به خنده وانكرده مرده است
پرچم بلند سرو راستی
سر به خاك غم سپرده است
 ای ستاره باورت نمیشود
 آن سپیده دم كه با صفا و ناز
در فضای بی كرانه می دمید
دیگر از زمین رمیده است
این سپیده ها سپیده نیست
رنگ چهره زمین پریده است
آن شقایق شفق كه میشكفت
عصر ها میان موج نور
دامن از زمین كشیده است
سرخی و كبودی افق
قلب مردم به خاك و خون تپیده است
دود و آتش به آسمان رسیده است
ابرهای روشنی كه چون حریر
 بستر عروس ماه بود
پنبه های داغ های كهنه است
ای ستاره ای ستاره غریب
 از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعره گلوله های آتشین
از صفای گونه های آتشین مپرس
زیر سیلی شكنجه های دردناك
از زوال چهره های نازنین مپرس
 پیش چشم كودكان بی پناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی كه از جهان جداست
در جهنمی كه پیش دیده خداست
از لهیب كوره ها و كوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس
ای ستاره ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمرسد
بگذریم ازین ترانه های درد
بگذریم ازین فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
میگریزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بی نیاز تو
ای كه دست من به دامنت نمی رسد
اشك من به دامن تو میچكد
با نسیم دلكش سحر
 چشم خسته تو بسته میشود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده های گریه شبانه ام
 بر گلو شكسته میشود
شب به خیر
...

ویرایش شده در ساعت - و -
پاسخ پاسخ به نوشته
» مطالب پیشین
+ همچون موج
+ دوست داشتنی های من...
+ سرودی از عشق
+ تو چی هستی؟
+ انتظار
+ تو
+ چه کسی نقش تورا خواهد شست
+ غزلواره
+ انسان...
+ باز کن پنجره را
+ حضور تو
+ دوست داشتن برتر از عشق
+ بمیریدُُ نمیرید
+ قشنگترین اشتباه
+ استاد شریعتی

Powered by mihanblog version 3.0 Beta
Copyright ©2005 - 2006 , Creative Design Center