تبلیغات
نسیم وصل - تنهایی
نسیم وصل
» تنهایی
سه شنبه 20 دی 1384 - 02:01 ق.ظ - نویسنده : حسین
دوستانم رفتند
 تك و تنها ماندم
 من با مردم شهر
من با مشد اسمال
قهوه چی گذر مدرسه مان
درد خود را زین پس
 با چه كس گویم باز ؟
 نان و انگورم را
با كه تقسیم كنم ؟
دور از شانه دوست
در كجا افشانم
اشك چشمان پر آوزم را ؟
 آی ... ای مرد تك كوچه ی من
آی ... ای آنكه ز شب باخبری
ز چه این گونه تب آلوده و فرد
خسته از كاوش راهی به سحر
در گریبانت سر
 می روی و می گریی؟
صبح را می باید
با همین مردم وشبخت نمودن آغاز
 با همین مشد اسمال
قهوه چی گذر مدرسه مان
با علی میكانیك
با حسن گلگیر ساز
با كارگرهای زبده آرداش خان
 یا همین كل ممد
كه همه باغش را
 در چند جعبه تو در تو
راهی میدان كرد ست
به كجا سرگردان
 سوی من پر بگشا
من خوب آگاهم
 كه سرانجام محبت مرگ است
مرگ در تنهایی
 مرگ در آغوش
لاله های گلگون
 مرگ بر روی صلیب
یك صلیب بی دست
 سوی من پر بگشا
درد این تنهایی كشت مرا
سوی من پر بگشا
...

ویرایش شده در ساعت - و -
پاسخ پاسخ به نوشته
» مطالب پیشین
+ همچون موج
+ دوست داشتنی های من...
+ سرودی از عشق
+ تو چی هستی؟
+ انتظار
+ تو
+ چه کسی نقش تورا خواهد شست
+ غزلواره
+ انسان...
+ باز کن پنجره را
+ حضور تو
+ دوست داشتن برتر از عشق
+ بمیریدُُ نمیرید
+ قشنگترین اشتباه
+ استاد شریعتی

Powered by mihanblog version 3.0 Beta
Copyright ©2005 - 2006 , Creative Design Center