تبلیغات
نسیم وصل - راز نگاه
نسیم وصل
» راز نگاه
دوشنبه 19 دی 1384 - 12:01 ب.ظ - نویسنده : حسین
من راز نگاهت را
از آینه پرسیدم
چشمان نجیبت را
از دور پرستیدم
باران شدم و چون اشك
بر عشق تو باریدم
من شمع وجودم را
به مهر تو بخشیدم
مثل گل نیلوفر
چشم تو بهاری شد
از پیش دلم آرام
رفتی و نفهمیدم
مرز دل و چشم تو
از شهر افق پیداست
من سرخی گل ها را
در خنده تو دیدم
در شهر اقاقی ها
تو پاك ترین عشقی
من راز شكفتن را
از باغ دلت چیدم
لبخند زدی آرام
بر گونه غمناكم
 من با گل لبخندت
بر حادثه خندیدم
ای كاش دو چشم تو
سر فصل افق ها بود
 آن وقت ترا هر صبح
از پنجره می دیدم
وقتی گل آرامش
در باغ دلم رویید
 گلبرگ وجودم را
بر عشق تو پیچیدم
خورشید شدی و رفتی
تا اوج شكوفایی
من از عطش عشقت
بر آینه تابیدم
تا می روی از اینجا
دل خسته و طوفانی ست
رفتی و دگر باره
از كوچ تو رنجیدم
در جاده پیچك ها
چشمم به گلی افتاد
احساس شكفتن را
از غنچه گل چیدم
چشمان تو دریایی ست
موجش گل تسكینم
به حرمت چشمانت
شب باز نخوابیدم
تو باز نفهمیدی
از عشق چه می گویم
 آرام گذشتی و
من باز نرنجیدم
از شعله عشق من
 خورشید هویدا شد
از شوق تمنایت
تا صبح درخشیدم
گم شد گل اشك من
در دشت نگاه تو
آن وقت حضورت را
در خاطره فهمیدم
ای كاش گلی می شد
لبخند پر از مهرت
تا آن گل خوشبو را
از خاطره می چیدم
در جاده احساسم
 سرگشتگی ات پیچید
آن وقت حضورت را
در كوچه دل دیدم
سرچشمه احساست
پیوند دل و دریاست
تنها من از آن احساس
پر گشتم و نوشیدم
...

ویرایش شده در ساعت - و -
پاسخ پاسخ به نوشته
» مطالب پیشین
+ همچون موج
+ دوست داشتنی های من...
+ سرودی از عشق
+ تو چی هستی؟
+ انتظار
+ تو
+ چه کسی نقش تورا خواهد شست
+ غزلواره
+ انسان...
+ باز کن پنجره را
+ حضور تو
+ دوست داشتن برتر از عشق
+ بمیریدُُ نمیرید
+ قشنگترین اشتباه
+ استاد شریعتی

Powered by mihanblog version 3.0 Beta
Copyright ©2005 - 2006 , Creative Design Center