تبلیغات
نسیم وصل - دعوای خسرو و فرهاد سر شیرین
نسیم وصل
» دعوای خسرو و فرهاد سر شیرین
دوشنبه 12 دی 1384 - 12:01 ب.ظ - نویسنده : حسین
نخستین بار گفتش: كز كجایى؟
بگفت: از دار ملك آشنایى
بگفت: آنجا به صنعت در چه كوشند؟
بگفت: انده خرند و جان فروشند
بگفتا: جان فروشى در ادب نیست
بگفت: از عشق‏بازان این عجب نیست
بگفت: از دل شدى عاشق بدین‏سان؟
بگفت: از دل تو مى‏گویى من از جان
بگفتا: عشق شیرین بر تو چونست؟
بگفت: از جان شیرینم فزونست
بگفتا: هر شبش بینى چو مهتاب؟
بگفت: آرى چو خواب آید كجا خواب؟
بگفتا: دل ز مهرش كى كنى پاك؟
بگفت: آنگه كه باشم خفته در خاك
بگفتا: گر خرامى در سرایش
بگفت: اندازم این سر زیر پایش
بگفتا: دوستیش از طبع بگذار
بگفت: از دوستان ناید چنین كار
بگفتا: رو صبورى كن در این درد
بگفت: از جان صبورى چون توان كرد؟
بگفت: از عشق كارت سخت زارست
بگفت: از عاشقى خوش‏تر چه كارست؟
بگفت: از دل جدا كن عشق شیرین
بگفتا: چون زیم بى‏جان شیرین؟
چو عاجز گشت خسرو در جوابش
نیامد بیش پرسیدن صوابش
...

ویرایش شده در ساعت - و -
پاسخ پاسخ به نوشته
» مطالب پیشین
+ همچون موج
+ دوست داشتنی های من...
+ سرودی از عشق
+ تو چی هستی؟
+ انتظار
+ تو
+ چه کسی نقش تورا خواهد شست
+ غزلواره
+ انسان...
+ باز کن پنجره را
+ حضور تو
+ دوست داشتن برتر از عشق
+ بمیریدُُ نمیرید
+ قشنگترین اشتباه
+ استاد شریعتی

Powered by mihanblog version 3.0 Beta
Copyright ©2005 - 2006 , Creative Design Center